تبليغاتX
مجله داستان نویسی
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
درباره سرزمین بی حاصل

 

درباره سرزمین هرز:

شاهکار تی. اس. الیوت


آوریل ستمگرترینِ ماه‌هاست...


محسن آزرم: هیچ شعر خوبی را نمی‌توان 20 سال دیرتر از زمانش سرود؛ زیرا چنان شعری تنها چنین نشان می‌دهد كه سراینده شعر در كتاب‌ها، سنت‌ها و حرف‌های قراردادی به اندیشه پرداخته و نه در زندگی.
ازرا پاوند
و بی‌شك «ازرا پاوند»، این «بزرگ‌ترین استاد» [il miglior fabbro]، وقتی با دست‌نوشته‌های «سرزمین هرز» طرف شد، «خوبی»های شعر را دیده بود كه در مقام ویراستاری بی‌رحم، همه آنچه را كه نمی‌پسندید، خط زد و از دل شعری كه دست‌كم 800 سطر بود، نیمی از آن را برگزید و آن سطرهای دیگر را به «الیوت» پس داد تا هركدام را به شعری دیگر بدل كند. «پاوند» بر این باور بود كه «سرزمین هرز»، در عین فشردگی، طولانی‌ترین شعر انگلیسی است كه «از آوریل تا شانتیه بی‌وقفه جاری» می‌شود. و «الیوت» هم خوب می‌دانست كه اگر سایه «ازرا پاوند» روی سر این منظومه نبود، «سرزمین هرز» چنان شعری از كار در نمی‌آمد و چنین بود كه در نهایت احترام، همه شعر را به «بزرگ‌ترین استاد»ی تقدیم كرد كه تنها 3 سال از او بزرگ‌تر بود و البته كه همین استاد، در نامه‌ای به «جان كوئین» نوشته بود كه «سرزمین هرز»، تقریبا، كفایت می‌كند برای اینكه همه شاعران آن روزگار، دكانشان را تخته كنند.

«الیوت» 33 ساله بود كه نوشتن «سرزمین هرز» را شروع كرد. در 23 سالگی، «آواز عاشقانه جی. آلفرد پروفراك» را نوشته بود كه یكی از مشهورترین شعرهای اوست و همزمان درس فلسفه می‌خواند و به متون پیچیده «آنری برگسون» سخت علاقه نشان می‌داد. 29 سال داشت كه كار در بانك «لویدز» لندن را شروع كرد و در كنار این كار كسل‌كننده، نوشتن نقدهای ادبی را شروع كرد؛ نقدهایی كه سه‌سال بعد، در كتاب «بیشه مقدس» منتشر شدند. و تقریبا همزمان با همین كتاب بود كه «پروفراك و ملاحظاتی دیگر» هم منتشر شد؛ مجموعه‌ای از شعرهای كوتاه و بلند «الیوت» كه پاره‌ای از ایده‌های اولیه «سرزمین هرز» را هم می‌شود در آن دید.
پاییز 1921 برای «الیوت» شاعر، فصل بدی بود؛ كار در بانك «لویدز» لندن، كار محبوبش نبود و نوشتن را به كارمندی ترجیح می‌داد. و البته كه همسرش، «والری»، هم در ویرانی او نقش عمده‌ای داشت. ظاهرا كه «والری الیوت»، زنی بود سخت معمولی و از كارهای همسرش هیچ سر درنمی‌آورد. شعر و نوشتن را هم نمی‌فهمید و به هر بهانه‌ای او را آزار می‌داد و آنقدر او را شكنجه كرد كه «الیوت» به افسردگی كامل و ناامیدی مطلق دچار شد. ظاهرا كه تنها همدم «الیوت» در آن فصل تیره‌وتار، «كانراد آیكن» انگلیسی بود كه می‌شد چند كلمه‌ای درباب شعر و ادبیات با او حرف زد و «آیكن» خوب می‌دانست كه «الیوت» مدت‌هاست كه به یك شاهكار می‌اندیشد و همه آرزویش این است كه شعری بنویسد در نهایت كمال. اما «الیوت» و «آیكن» می‌دانستند كه در آن «خانه جهنمی»، در خانه‌ای كه «والری» بانوی خانه است، هیچ شاهكاری نوشته نمی‌شود. [عین جمله آیكن این است كه «گرچه هرشب به این امید كه دوباره بتواند دست به قلم ببرد، به خانه، به آپارتمانش می‌رود، و اطمینان دارد كه ماده و موضوع در آنجا انتظارش را می‌كشد، اما شب از پی شب، امیدش موهوم از آب درمی‌آید: مداد تراشیده، بی‌استفاده در كنار كاغذ سفید می‌ماند.»] و چنین بود كه «الیوت» شاعر، در آستانه ویرانی كامل، لوزان سوئیس را به لندن مه‌گرفته و همیشه بارانی ترجیح داد و 3 ماه دور از خانه ماند و ظاهرا كه شماری از تاریخ‌نویسان ادبیات بر این باورند كه نوشتن «سرزمین هرز» 800 سطری، ظرف 40 روز به پایان رسیده است.
«ازرا پاوند» در پاریس بود كه «الیوت»، در نخستین‌ ماه‌های 1922 به لندن بازگشت و شعری را كه گمان می‌كرد كار بدی از آب درنیامده، برای او فرستاد. و «پاوند» همه آن 19 صفحه دست‌نویس را چندباری خواند و در نامه‌ای به یكی از دوستانش نوشت كه «این نوزده صفحه، ورق زرینی‌ست در ادبیات انگلیسی.» بااین‌همه، «پاوند»، شعر «الیوت» را دستخوش تغییراتی عظیم كرد؛ دست‌كم نیمی از شعر حذف شد، چرا كه به‌گمان او، «الیوت» شعری نمادین نوشته بود و چنین شعری هیچ لازم نیست كه پرگویی كند و همه‌چیز را چندبار توضیح بدهد و نكته‌ها و اسرارش را، كاملا، برملا كند. و ظاهرا كه خود «الیوت» با حذف نیمی از شعر مخالفت نكرد و در همه سال‌های بعد، حتی وقتی جایزه نوبل ادبیات را تقدیمش كردند، گفت كه پاوند با حذف سطرهای تكراری و بندهای اضافی، «سرزمین هرز» را از آشفتگی نجات داد و آن را به شعری پاكیزه بدل كرد. اكتبر 1922 بود كه «سرزمین هرز»، بالاخره، در ماهنامه ادبی «كرایتریون» لندن منتشر شد و یك‌ماه بعد، نشریه «دایال» آمریكا هم آن را چاپ كرد.

50 سال بعد، دست‌نویس «سرزمین هرز»، منتشر شد و همه آن سطرهای تكراری و بندهای اضافی، در این چاپ، سر جایشان بودند. این «والری الیوت» بود كه 6 سال پس از مرگ شاعر، در سال 1971، نقشه‌اش را، بالاخره، عملی كرد و دست‌نویس «سرزمین هرز» را به چاپ سپرد؛ چون، ظاهرا، بر این باور بود كه ویرایش «پاوند»، ویرایشی در خور این شعر نبوده است و او، در كمال بی‌رحمی و ای‌بسا حسادت، سطرهای درخشان «الیوت» را حذف كرده است. البته كه حق با «والری الیوت» نبود و «ازرا پاوند» بسی بیش از این زنی كه زندگی را به كام همسرش تلخ كرد، از شعر سر درمی‌آورد. چیزهایی كه حذف شده بود، ظاهرا، روایت‌های فرعی شعر بود؛ بندهایی كه یكپارچگی شعر را، عملا، نابود می‌كند. و شماری از ناقدان ادبی، اساسا، بر این باورند كه «الیوت» نمی‌توانست این «ضعف‌ها» را ببیند، چون هنوز دوره پریشانی و ناامیدی‌اش به پایان نرسیده بود.

«سرزمین هرز»، اولین‌بار، 53 سال پیش به فارسی ترجمه شد؛ این «حسین رازی»، «حمید عنایت» و «چنگیز مشیری» بودند كه «الیوت» را، به‌نام «سرزمین ویران»، برای اولین‌بار، در «جنگ ادب و هنر امروز»، به فارسی برگرداندند و 9 سال بعد، «سرزمین هرز» [عنوان پیشنهادی ابراهیم گلستان] به‌ترجمه «بهمن شعله‌ور» در مجله «آرش» منتشر شد. 7 سال بعد، «پرویز لشكری» آن را به نام «دشت سترون» ترجمه كرد و 7 سال پس از آن، «سرزمین بی‌حاصل» به‌ترجمه «حسن شهباز» منتشر شد. سال 1362، سال‌ها پس از اینكه «شعله‌ور» ایران را ترك كرده بود، «سرزمین هرز» را «انتشارات فاریاب»، تجدید چاپ كرد و چاپ تازه «سرزمین هرز» كه نشر چشمه منتشرش كرده، متن از نو ویراسته «شعله‌ور» است كه اندك غلط‌های چاپی را هم تصحیح كرده و مقدمه‌ای تازه، هرچند كوتاه، بر آن نوشته و شرح مختصری درباره موقعیت «الیوت» در شعر آمریكا داده است.

«سرزمین هرز» را، قاعدتا، نمی‌شود در یك نوشته كوتاه توضیح داد؛ دراین‌صورت، نیازی به انبوه كتاب‌ها و مقاله‌های بلندی نبود كه در نهایت كنجكاوی، به‌جست‌وجوی ریشه‌های این منظومه «تی. اس. الیوت» و اشاره‌های آشكار و پنهانش برآمده‌اند. اما هیچ بد نیست كه خواننده «سرزمین هرز»، بداند كه «الیوت»، در نوشتن این منظومه به شماری از مشهورترین كتاب‌های جهان نظر داشته است؛ مثلا به «تریستان و ایزوت»، یا به «گل‌های شر» كه مشهورترین شعرهای «شارل بودلر» را در بر می‌گیرد، یا به «كمدی الاهی» كه مشهورترین كتاب «دانته آلیگیری»ست، یا «آنتونی و كلئوپاترا»ی «ویلیام شكسپیر»، یا «انه‌ئید» و «بهشت گم‌شده». و البته كه در كنار همه اینها نباید از «شاخه زرین» هم غافل شد؛ كتاب مستطاب «جیمز فریزر»، درباب اسطوره‌ها و اعتقادات، دقیقا، همان‌ كتابی بود كه به كار «الیوت» می‌آمد.
اما، توضیح اینكه، حقیقتا، در «سرزمین هرز» چه می‌گذرد، آسان نیست، اما می‌شود، عجالتا، به این اشاره كرد كه همه شعر، از یك‌منظر، درباره مهم‌ترین و البته بدیهی‌ترین مسائل بشری‌ست؛ یعنی «زندگی» و «مرگ» و آدمی در عین زنده‌بودن، چیزی از مردگان كم ندارد. همین است كه تقابل و رودررویی، به یكی از نكته‌های كلیدی شعر بدل می‌شود و «بینایی» و «نابینایی» هم، در كنار «زندگی» و «مرگ» جای می‌گیرد. و البته كه «الیوت» در «سرزمین هرز»، برای پرداختن به چنین مسائلی، اساسا، از اسطوره‌ها بهره می‌برد و در مقام شاعر فلسفه‌دانی كه با اسطوره‌ها آشنا است، مثلا، اسطور‌ه «جام مقدس» و افسانه «شاه آرتور و شوالیه‌های میزگرد» را وارد شعرش می‌كند و زمان را، كاملا، به‌هم می‌ریزد تا هیچ‌چیز، حقیقتا، همان‌چیزی نباشد كه به‌ چشم دیگران می‌آید.
نكته اساسی «سرزمین هرز»، دقیقا، همان‌چیزی است كه وقتی می‌خواستند «نوبل ادبیات» را به «الیوت» تقدیم كنند، در بیانیه «فرهنگستان سوئد» آمده بود؛ اینكه هر خواننده‌ای، وقتی «سرزمین هرز» را بخواند و از رمز و رازهای كلمات و اسلوب پیچیده‌اش، تاحد‌ممكن، سر درآورد، بعید است كه از تأثیر هراس‌آور این شعر دور بماند. این همان شعری‌ست كه می‌گویند ترس آدمی را از تنهایی به تماشا می‌گذارد، ترس از كشف دنیایی كه زیبایی نقشی در آن ندارد و آدمی، چاره‌ای ندارد جز یافتن راهی برای رهایی از این تنهایی. . .

 


 

نوشته شده توسط پویان فراهانی در | | لینک
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
نمایشگاه 21 هم تمام شد.

 

نمایشگاه بیست و یکم هم تمام شد

داستان ایرانی در اغما


مهدی یزدانی‌خرم: نمایشگاه بیست و یكم هم به پایان رسید. اتفاقی كه قطعا پایان بسیاری اختلاف‌نظرها، كمبودها، آرا سلیقه‌ای و نگرانی‌های حوزه نشر و كتاب نخواهد بود در نمایشگاه امسال باز هم شاهد جمع‌آوری برخی آثار، حذف نام چند نویسنده ایرانی، معضلات مكان برگزاری، دل‌نگرانی بابت انبوه آثار بلاتكلیف در وزارت ارشاد، سوءتفاهم‌ها میان اتحادیه ناشران و وزارتخانه مذكور و... بودیم. جمعیت انبوهی وارد سالن‌های نمایشگاه شدند، گاه سركی به غرفه‌ها كشیدند، گاه چند كتابی هم خریدند و گاهی نیز با دست‌های پر خارج شدند. این كه نمایشگاه كتاب بیشتر شبیه فروشگاه است یا جایی برای نمایش آثار تازه ناشران جای سوال و بررسی است اما تناقض‌هایی از این دست فعلا به فراموشی سپرده شده است. وضعیت نه‌چندان بسامان نشر، كمبود نقدینگی نزد ناشران و تمام چیزی كه به پدیده اقتصاد نشر بازمی‌گردد باعث شده تا ناشران تلاش كنند با تمام مشكلات موجود در نمایشگاه شركت كنند بلكه فروش نقدی‌شان كمكی باشد برای چند ماه رخوت و تعطیلی نسبی تابستان. این روند هر چند ظاهر نسبتا زیبا، فریبنده و دهن‌پركنی به نمایشگاه كتاب داده است اما نمی‌تواند تنگناهایی عمیق و غیرقابل كتمانی را كه در حوزه نشر و بالطبع امر نوشتن وجود دارد پنهان كند. مشكلاتی كه باعث شده تا میزان آثار جدید نمایشگاه بسیار پایین باشد. عمده این روند هم در حوزه‌های فرهنگی مانند ادبیات اندیشه و هنر دیده می‌شود.
 میزان كتاب‌های تازه ادبیات ایران در نمایشگاه امسال واقعا تاسف‌بار و رقت‌بار بود و در این حالی ا‌ست كه بسیاری از ناشران تخصصی این حوزه با اشاره به آثار مانده در اداره كتاب وزارت ارشاد سری به تاسف تكان می‌دهند مثلا ناشری مانند «ققنوس» كه هر سال عناوینی تازه از آثار ادبیات ایران بر پیشخوان خود داشت، امسال تنها با یكی دو كتاب جدید به نمایشگاه آمده بود. البته بساط آثار عامه‌پسند و انبوه كتاب‌های راز خوشبختی و بدبختی كماكان گرم است و می‌توان در نمایشگاه حجم غیرقابل تصوری از این نوع كتاب‌ها دید و خرید. این رونق كاذب كه بخش عمده‌ای از آن هم به كتاب‌های تجدید چاپی یا فرهنگ‌ها، دایره‌‌المعارف‌ها، آثار كلاسیك یا تاریخی بازمی‌گردد به هیچ وجه توجیهی و دلیلی برای رونق آثار ادبی جدی و تجربه‌های نو نیست. با این وضعیت باید گفت كه ادبیات ایران وارد مرحله بحرانی شده است. دیگر حتی كیفیت مهم نیست بلكه همگان در پی كمیت هستند تا از برآیند آن بتوانند ادعا كنند ادبیات مسیر خود را ادامه می‌دهد. این سختگیری نسبت به ادبیات ایران چه حاصلی داشته است؟ چه قله‌ای را فتح كرده است و چه راه تازه نادیده امنی را متصور شده است؟ بیشتر داستان‌نویسان جوان و باتجربه ما افسرده هستند، پروسه چاپ كتاب و كفش‌های آهنینی كه باید برای آن به پای‌شان كنند نفس‌شان را گرفته و چشم‌انداز ناخوشایندی را رقم زده است. چرا رمان نویسنده یا نویسندگانی باید ماه‌ها بلاتكلیف بماند؟ چه كسی پاسخگویی لطمه و ضربه‌ای است كه او می‌خورد و باز هم از پانمی‌افتد؟ نویسندگان ایران در تمام این سال‌ها و با وجود اعتراض‌هایی كه به روند ممیزی و كسب صدور مجوز داشته‌اند، باز هم شكیبایی كرده‌اند، قائل به گفت‌وگو و مصالح بوده‌اند، اما قصه جور دیگری رقم خورده است. نمایشگاه امسال تراژدی داستان ایرانی است. واقعا تا چه زمانی باید شاهد جمع‌آوری كتاب‌های صادق هدایت باشیم، آیا این حذف‌ها و نظارت‌های تاثیری در عوض شدن وضعیت این نویسنده در ادبیات ما شده است؟! آیا كنترل اینچنینی داستان‌نویسی ایران موجب رشد خلاقیت شده؟ یا انواع حاشیه‌ها و خرده روایت‌هایی را ساخته كه امروزه جایی در روند مستمر ادبیات در ایران را گرفته است. متولیان امور این حوزه با این روندی كه به وجود آمده باعث شده‌اند وضعیت داستان‌نویسی ایران گاه آنچنان سیاسی تلقی شود كه آثار با دیدگاه‌هایی اینچنینی بررسی شوند. ادبیات ایران در نمایشگاه امسال بسیار كمرنگ بود و این وضعیت- اگر ادامه پیدا كند- باعث خواهد شد تا دوران فقرت تازه‌ای برای داستان ایرانی آغاز شود. دورانی كه این رفتار خلاقانه را چنان به تعویق می‌اندازد كه از زمانه خود دور خواهد شد... داستان‌نویسی ایران ركودی را تجربه می‌كند كه هم باعث توقف بسیاری از جریان‌ها خواهد شد و هم افسردگی نوشتن با این شرایط را دوچندان می‌كند و نویسنده افسرده، نویسنده كم‌توانی می‌شود كه دیگر نمی‌تواند راوی روزگار خود باشد و آن چیزی كه به نام داستان ایرانی خواهیم داشت، متونی بی‌رمق‌اند كه از سر محافظه‌كاری در خلأ به سر می‌برند

نوشته شده توسط پویان فراهانی در | | لینک