تبليغاتX
مجله داستان نویسی
یکشنبه پنجم اسفند 1386
ادبیات کودک و نوجوان در محاق

 

تنگناها و موانع رشد ادبيات كودك و نوجوان از ديد كارشناسان

ادبيات كودك و نوجوان در محاق

sharq

چنانچه بتوان هر اثر غيرترجمه اى توليد شده در حوزه كودك و نوجوان را تاليف دانست اين حوزه فضاى گسترده اى را شامل مى شود، با اين ويژگى مشترك كه همه آنها غيرترجمه اى هستند. اين تعاريف بيشتر مورد توجه و علاقه مديران فرهنگى است كه به هنگام ارائه آمار و به منظور مناسب جلوه دادن شرايط از آن بهره مى گيرند. تحقيق گروهى عليرضا كرمانى با برخى از اعضاى انجمن نويسندگان كودك و نوجوان تحت عنوان «سياستگزارى براى نشر كتاب هاى كودك و نوجوان در دهه هشتاد» نشان مى دهد كه در طول سال هاى دهه هفتاد به طور متوسط ۷/۶۳ درصد كل كتاب هاى توليد شده در اين مقطع تاليفى بوده است و اگر درصد كتاب هاى توليد شده تحت عناوين گردآورى، اقتباس و بازنويسى به اين آمار اضافه شود، آمار كتاب هاى غيرترجمه اى و به اصطلاح تاليفى بالغ بر هفتاد درصد كل كتاب هاى توليد شده در اين دهه است. در تمامى سال هاى اين دهه نسبت كتاب هاى تاليفى در هيچ يك از سال ها كمتر از ۵۰ درصد نبوده و كمترين رقم با ۷/۵۶ درصد مربوط به سال ۱۳۷۷ است.
نكته قابل توجه در اين آمار اين است كه براساس هر تفسيرى، مديران فرهنگى مى توانند مدعى باشند كه به هيچ وجه در سال هاى دهه هفتاد و به احتمال زياد سال هاى ۱۳۸۰ به بعد نيز غلبه با كتاب هاى ترجمه اى نبوده است و از اين رو آنها با بهره گيرى و اتكا به اين آمار مى توانند به منتقدان پاسخ گويند.
عليرضا كرمانى كه يكى از پژوهشگران در حوزه كودك و نوجوان است با تاكيد بر صحت آمار معتقد است: «سنجيدن امور كيفى با ابزارهاى كمى و به عبارت ديگر كمى كردن امور كيفى اشتباه است و اغلب به تحريف واقعيات مى انجامد. تاليف به نظر من مفهومى كيفى است و لذا به سادگى نمى توان به هر اثر غيرترجمه اى نام تاليف نهاد. در تعريف تاليف اغلب وجوه خلاقه و هنرى مدنظر است.»
وى با تاكيد بر اين موضوع كه اقتباس و بازنويسى را نمى توان در حيطه تاليف قرار داد، مى افزايد: «اين آثار اغلب كتاب سازى هايى هستند كه توسط افراد غيرمتخصص و با انگيزه هاى مختلف غيرهنرى و غيرفرهنگى ورودى نامبارك به سرزمين ادبيات كودك و نوجوان دارند.»
با توجه به اين امر اگر ملاك تعريف كتاب هاى تاليفى از غيرتاليفى را شاخصه هاى هنرى قرار دهيم، بدون شك اين آمار دچار افت شديد مى شود.
كرمانى فقر تاليف در كشور را حاصل دو عامل اصلى مى داند: «نخست علتى ساختارى است و آنچه مهمتر به نظر مى آيد، حاصل سياست هاى حمايتى در اين زمينه است. اين سياست ها در سازمان هاى مجرى به روشى اجرا مى شود كه به راحتى مى توان از آنها سوءاستفاده كرد.»
وى غيرساختارى بودن را علت دوم مى داند و بر اين باور است كه سطح پايين تحصيلات و عدم برخوردارى پديدآورندگان و ناشران كتاب هاى كودك و نوجوان از آموزش هاى تخصصى يكى ديگر از عوامل بازدارنده تاليف است.
محمدرضا يوسفى كانديداى جايزه هانس كريستين اندرسن در سال ۲۰۰۰ عامل اقتصادى براى ناشر را در اين امر موثر مى داند: «در كشورهاى مختلف دنيا برخلاف كشور ما كه دچار وارونگى است، ترجمه اساساً ارزش و بهايى ندارد و افتخار محسوب نمى شود. يكى از مسائل عمده در اين مقوله در كشور ما بعد اقتصادى است. ادبيات كودك ما به ظاهر متوليان زيادى دارد ولى در حقيقت متولى ندارد. زمانى ارشاد ممانعت هايى را اعمال مى كرد و برنامه ريزى هايى داشت كه امروز برنامه ريزى خاصى ندارد و هر ناشر به دلخواه عمل مى كند. كافى است ناشر به نمايشگاه فرانكفورت و يا نمايشگاه هايى از اين دست برود و براى چند سال آينده كتاب داشته باشد.»
مهدى ميركيانى يكى ديگر از نويسندگان كودك و نوجوان است كه عدم پرداخت حق كپى رايت و تصويرگرى را مطرح مى كند: «در كارهاى چهار رنگ كه اكثراً متن كمى هم دارند، ناشر به راحتى با يك خريد قطعى و صرف هزينه كم به سمت ترجمه گرايش پيدا مى كند و به همين دليل به سوى نويسندگان تاليفى كه بايد براى آنها هزينه تصويرگرى را هم پرداخت كند، نمى رود. با توجه به اين واقعيت ها بايد ملاحظات بازرگانى و مالى در اين امر را بسيار دخيل دانست.»شهرام شفيعى نويسنده كتاب هاى داستان نوجوانان هم علت اصلى را ارزان تمام شدن توليد كتاب هاى ترجمه مى داند: «متاسفانه منفعت طلبى ناشران بيش از ضرورت كار فرهنگى است.» و در توضيح مى افزايد: «گو اينكه ترجمه آثار خوب دنيا براى خوانندگان، نويسندگان و اوليا بسيار مفيد است، اما نبايد مانعى براى توسعه كارهاى تاليفى باشد.» به اعتقاد وى در سال هاى گذشته رشد چشمگيرى در تاليف از منظر كيفى نداشته ايم. ضمن اينكه بر ذائقه مخاطب در اين زمينه تاكيد دارد: «البته مخاطب در حيطه ادبيات كودك و نوجوان به بخش وسيع آن يعنى اوليا و اولياى آموزشى _ تربيتى اطلاق مى شود چون گاهى به واسطه آنها كتاب به دست مخاطب اصلى مى رسد و چون اين مخاطب تحت تاثير رسانه هاى غيرادبى هست، بالطبع ترجمه همخوانى بيشترى با اين ذائقه دارد.» از سوى ديگر شفيعى عدم نوجويى نويسندگان را در جذب مخاطب و گسترش كار ترجمه بى تاثير نمى داند.
ميركيانى هم مى گويد: «اگر بخواهيم متن را در مقايسه با مقوله اى مشابه مقايسه كنيم كه تصويرگرى است، بايد بگوييم در سال هاى اخير اتفاق غريب و فرخنده اى در بخش تصويرگرى افتاده است كه اين خلاقيت و رشد در تاليف كمتر ديده شده.» وى معتقد است فاصله موجود و نبود شناخت مخاطب و نوجويى نويسندگان و ساده پسندى آنها يكى ديگر از عوامل فعال تر شدن حوزه ترجمه است.
ميركيانى به نكته ديگرى نيز اشاره دارد و آن پيشرو بودن مخاطب است: «مخاطب بسيارى از مواقع جلوتر و تيزهوش تر از نويسنده است و چيزهايى را در اطرافش مى بيند كه نويسنده نمى بيند. بنابراين نويسندگان بايد ساده پسندى را كنار بگذارند و در تجربه عرصه هاى نوتر و بكرتر تقلا نشان بدهند.»
محمدهادى محمدى پژوهشگر و فعال حوزه كتاب كودك معتقد است: «در جامعه اى كه راه آنچنان هموار نيست تا كارهاى خلاق ارائه شود و دست نويسنده نيز باز نيست، گرايش برخى نخبگان كه در حوزه ادبيات كودكان فعال هستند به سوى ترجمه آثار ادبى كلاسيك و يا آثار ادبى برتر جهان جلب مى شود كه البته داراى ابعاد متفاوتى است.»
وى نيز يكى از علل را ناشران و فروش تضمينى ترجمه ها مى داند و مى افزايد: «دوگانگى يا بحران در زمينه هاى مختلف ادبيات كودكان را هم درگير كرده است. طى اين سال ها گروهى نويسنده در دوره هاى متوالى تاريخى تربيت شده اند و به ويژه در ۳۰-۲۰ سال گذشته نتوانسته اند نسبت خود را با جامعه پيدا كنند و اگر بخواهيم وضعيت نويسندگان را به صورت تحليلى بررسى كنيم، بيشترشان پيشينه روستايى دارند و به عبارت ديگر ادبيات كودكان ايران خصلت دهقانى دارد. اگر خصلت دهقانى را در موقعيت مدرن بسنجيم، در واقع در موقعيت پيش مدرن قرار داريم. اينگونه تفكرات در بازار با آثارى كه از دنياى مدرن و پست مدرن منتشر مى شود، رقابت مى كنند. اين تضادها را حتى اگر در بستر جهانى تحليل كنيم، يعنى با در نظر گرفتن اجتماعى نويسنده ايرانى و شرايط جهانى و تلاقى اين دو باهم تضادشان در بازار صرف نظر از وضعيت ناشر خود يكى ديگر از دلايل است. اگر داستانى با زاويه تفكر مدرن و پست مدرن بخواهد در ايران نوشته شود، به رغم سانسور و عوامل ديگر براى نوجوان ايرانى كششى نخواهد داشت و بر اين اساس در چنين موقعيت و بازارى دست نويسنده ايرانى بسته است.»
• محدوديت سوژه يا اعمال سوژه
به نظر مى رسد بسيارى از نويسندگان همچنان در حوض كاشى خانه مادربزرگ مانده اند و گرايشى به موضوعات مدرن و يا تبديل سوژه هاى قديمى به صورت مدرن نشان نمى دهند و شناخت كافى از خواسته هاى مخاطب ندارند و اين عدم پرداخت و نوجويى خود يكى از عوامل دامن زننده به بازار ترجمه است.
محمدرضا يوسفى بر اين باور است كه در نويسندگى خلاق محدوديت سوژه وجود ندارد اما محدوديت فضا يكى از عوامل بازدارنده است و در توضيح مى افزايد: «اگر ادبيات را امرى خلاقه بدانيم، در امر خلاقه نويسنده تصميم گيرنده نيست و تصميم گيرنده پديده هنرى است كه قرار است، خلاقه توليد شود. اگر كسى اين توانايى را داشته باشد كه براى حوض كاشى اثر خلاقه بنويسد، بايد بنويسد و يا اگر مى تواند در مورد مسائل امروز بچه ها بنويسد، بايد به اين امر بپردازد. مهم ادبيات است.»
وى با اشاره به خلاقه بودن ادبيات معتقد است: «اگر ادبيات خلاقه باشد، مخاطب را جذب مى كند. بايد زمينه را براى آثار خلاق به وجود آورد. در اين شرايط آثار خود به خود توليد مى شوند. ادبيات امرى از پيش تعيين شده و ارادى و آگاهانه نيست. بايد سوژه از درون وجود سرچشمه بگيرد و از طريق تركيب واژه ها تبديل به يك اثر ادبى شود. اگر چنين شد، در اين شرايط است كه خواننده ديروز و امروز جذب مى شود.»
محمدهادى محمدى نيز با متفاوت خواندن محدوديت اعمال سوژه با محدوديت سوژه معتقد به محدوديت اعمال سوژه است و مسئله نشر و سانسور را عامل بازدارنده اى مى داند كه مانع فعاليت در حوزه كودك _ نوجوان شده است.
وى با اشاره به مسئله ذهنيت پيش مدرن كه نويسندگان با آن درگير هستند، مى گويد: «اگر حتى سوژه خصلت سنتى داشته باشد، باز هم مى توان آن را به شكل مدرن تبديل كرد و حتى همان حوض كاشى خانه مادربزرگ را كه سنت ما است، به شكل مدرن ارائه داد. خود سوژه به عنوان يك كنش در داستان ايرادى ندارد. حتى اگر نگاهش به گذشته باشد اما نگاه مدرن يا شكل ارائه آن بايد به صورت مدرن باشد.»
و در توضيح مى گويد: «چنانچه مسئله روابط شهروندى را كه يك مسئله مدرن است، به ذهنيت پرورش نيافته نويسنده اى بسپاريم، ذهنيت دهقانى همراه نويسنده اين سوژه را هم نابود و ابتر مى كند.»
محمدى كه در زمينه كارشناسى فانتزى هاى منتشر شده در ايران فعال است، مى گويد: «در خارج از ايران فانتزى به عنوان يك ژانر مدرن مطرح است كه در ايران به چيزى ابتر و ناقص تبديل شده، چرا كه ذهنيت فانتزى اقتضاى شرايط تاريخى _ اجتماعى را طلب مى كند كه در جامعه ما محقق نشده و شكوفايى و شكفتگى تخيل كه عنصر اساسى فانتزى است، در اين ژانر محقق نمى شود.»
شفيعى كه از سال ۶۸ در حوزه داستان نوجوانان فعاليت دارد، بر اين باور است كه نويسندگان حمايتى كه به طرق مختلف تحت حمايت دولت و مراكز نيمه دولتى هستند و استراتژى بر ادبيات كودك و نوجوان را براساس سليقه، توان و استعداد خود اعمال مى كنند، با در دست داشتن مديريت ها و بودجه عرصه را براى ارائه كارهاى افراد مستقل تنگ كرده اند تا جايى كه ميل به گذشته، تكرار و تحجر از نگاه اين نويسندگان ناشى مى شود و مى افزايد: «اين افراد بايد سليقه خودشان را از مديريتشان جدا كنند و اجازه چاپ آثار خودشان را در حوزه هاى مديريتى نداشته باشند.»
وى نيز محدوديت فضا را يكى ديگر از عوامل بازدارنده مى داند.عليرضا كرمانى بر اين باور است كه محدوديت هم در سوژه و هم در اعمال سوژه وجود دارد: «به نظرم مسئله در هر دو سطح مطرح است، اما تحويل مسئله به محدوديت سوژه و يا تقليل به شرايط قبل از چاپ كتاب هاى كودك و نوجوان در كشور و تبيين اين مسئله بر سانسور كتاب در كشور چيزى جز سرزنش كردن قربانى نيست و اين دو متغير خود معلول شرايط ديگرى هستند.»وى از اين محدوديت تحت عنوان «ابژگى كودك و نوجوان در كشور» ياد مى كند: «تحويل اين مسئله به سطوح بالاتر، چشم پوشى از نقش منفى و بازدارنده عوامل ديگر خصوصاً مميزى قبل از چاپ كتاب هاى كودك در كشور نيست و بدون شك يكى از گام هاى موثر براى پيشرفت ادبيات كودك و نوجوان در كشور رفع مانع مميزى قبل از چاپ است كه بارها به آن اشاره شده است.»كرمانى با ارتقاى سطح تحليل به مورد ديگرى اشاره مى كند: «ادبيات كودك در شكلى كه مد نظر داريم پديده اى نو و متعلق به دوران مدرن و متاخر بر پيدايش مفهوم ديگرى است كه «دوران كودكى» ناميده شده است. اين پيدايش متاثر از شرايط دوران مدرن است كه نهادهاى مرتبط با اين مفهوم همچون آموزش و پرورش و ادبيات كودكان، بنا بر ضرورت هايى به وجود آمدند. بر اساس تلقى از دوران كودكى در اين دوره يك تلقى «انتقالى» و «ابزارى» پديد آمد. بنابراين ديدگاه ادبيات يا گفتمان ادبيات كودك يك گفتمان آموزشى اخلاقى است و سبب جريان ارتباطى ادبيات كودكان به جريانى يك سويه و اقتدارگرا شده است و در اين دوران كودك و ادبيات كودكان ابژه هستند و ادبيات در كشور ما تحت اين سيطره «ابژگى كودك» قرار دارد. سيطره گفتمان «ابژگى يا ابژكتيويتى كودك» با محدود كردن نويسندگان در دايره تنگ اهداف آموزشى و اخلاقى، آنها را به لحاظ خلاقيت و پويايى سترون كرده و به مهلكه تكرار مى كشاند و از طرف ديگر دست سياستگزاران و مديران اجرايى را باز مى گذارد تا از نفوذ و اشاعه هر گونه لحن و صداى مخالف ايده آل هاى ارزشى آنها در دنياى كودك و نوجوان جلوگيرى نمايند.
•ادبيات اندرزى _ آموزشى
ادبيات كودكان از جنبه سير تاريخى خود دوران هايى را گذرانده كه ادبيات ديالكتيك و اندرزى _ آموزشى بخشى از آن بوده است كه پس از انتشار آليس در سرزمين عجايب شكل ديگرى مى يابد و وارد دوره و موقعيتى ديگر شده عنصر زيبايى شناختى بر آن افزون مى شود و شكلى خلاقه مى يابد.
ثريا قزل اياق متخصص كتابخانه هاى كودك _ نوجوان و مدرس ادبيات كودك معتقد است ادبيات در نفس خود آموزشى است و به هيچ عنوان سوءاستفاده از ادبيات كودكان را براى آموختن جايز نمى داند و مى گويد: «ادبيات وسيله و ابزار نيست و پديده اى هنرى است و مانند هر پديده هنرى در نفس خود اعتلابخشى دارد.»
محمدرضا يوسفى با بيش از ۲۰ سال فعاليت داستان نويسى مى گويد: «هر اثر هنرى درونمايه اى دارد. كسانى كه مشخصه اصلى را مسئله آموزشى قرار مى دهند اغلب به سمت كارهاى ايدئولوژيك گرايش دارند و مى خواهند ادبيات خاصى را به جامعه تحميل كنند و يا آموزه خاصى را به مخاطب القا كنند.» وى مى افزايد: «هر زمان كه با واژه سروكار داريم خودبه خود آموزش يكى از عناصر خواهد بود. داستان در كنار عناصر گوناگون دو عنصر درونمايه و پيام را داراست اگر چنانچه اين دو عنصر در متن نباشند داستان نخواهد بود.»
مهدى ميركيانى آموزنده بودن را محدود نمى كند اما ارائه پيام را مطلقاً قبول ندارد: «گاهى شما ذهن مخاطب را درگير فضا مى كنيد و گاهى تخيل او را تحريك مى كنيد. در هر دو حالت مى توانيد ادعا داشته باشيد كه كار آموزنده اى ارائه كرده ايد. من بر اين باورم كه يكى از وجوه ادبيات آموزش است اما اعتقادى بر اين ندارم كه ادبيات كودك ادبيات آموزشى باشد.»
محمدهادى محمدى اما به نكته ديگرى اشاره دارد: «به هر حال با گروه سنى اى از مخاطب مواجه هستيم كه آموزه ها و فضاى بزرگسال بايد به آنها منتقل شود به عنوان مثال مسئله صلح جهانى و محيط زيست. بنابراين مسئله ديالكتيك را هم نمى توان از ادبيات كودكان جدا كرد. اما شكل ارائه آن در قالب زيباشناختى و پيام غيرمستقيم كه از درون داستان كشف شود مهم است.»
شهرام شفيعى اساساً وجود داستان آموزنده را انكار مى كند و مى گويد: «هنر وسيله ايجاد تفاهم و وسيله مشترك بين انسان هاست و براى لذت بردن/ اگر قايل به آموزش باشيم راه هاى بهترى براى آموختن وجود دارد. اصلاً مفهوم هنر آموزنده را نمى فهمم. مگر هنر هم آموزنده مى شود؟»
عليرضا كرمانى ادبيات كودك در ايران را تحت سيطره گفتمان ابژگى كودكى مى داند كه به همين دليل نيز خود را به توليد ادبيات اخلاقى و آموزشى مقيد و محدود مى كند: «اين گفتمان، گفتمان مسلط دهه اول دوران مدرن و دوران كودكى ادبيات كودك است كه خود متاثر از يك مجموعه باورهاى پيش على و پيش جامعه شناختى است.» وى مولد آنها را گفتمان هاى فلسفى گسترده ترى مى داند كه پيشگامان و پدران فكر مدرن همچون هابز، جان لاك، ژان ژاك روسو و فرويد به انتشار آنها پرداخته اند كه انگاره هايى همچون كودك شرور، كودك بى گناه، كودك به مثابه لوح سفيد و كودك ناخودآگاه از مقدمات فلسفى پيدايش گفتمان «كودك به مثابه ابژه» و در نهايت «كودك ابزارى» است.
وى با تكيه بر اينكه اين موارد مصداقى از باورهاى قديمى است و امروزه در دنياى معاصر نگاه به كودك دچار تغييرات و دگرگونى هايى شده مى گويد: «نگاه هاى امروزى به كودكى و دوران كودكى اصولاً از سيطره انگاره هاى فلسفى درآمدى دو وجهى و بيشتر علمى و اساساً جامعه شناختى يافته اند. انگاره هايى چون «كودك ساختارى»، «كودك سازه اى»، «كودك قبيله اى» و «كودك گروه اقليت» انگاره هايى هستند كه در ادبيات «جامعه شناختى جديد دوران كودكى» مورد استقبال واقع شده اند و در تمامى اين انگاره ها از عامليت و اختيار و كنشگرى كودك صحبت مى شود. وى مى افزايد: «آنجا كه پديدآورندگان كتاب هاى كودك و نوجوان و اصولاً گفتمان حاكم در اين حوزه هنوز گفتمانى قديمى و اقتدارگرا است ادبيات كودك در كشور در سيطره ادبيات آموزشى است و اعتقاد بر اين است كه هنوز ادبيات ابزارى براى تك گويى بزرگسالان ناطق در برابر كودكان شنوا است.»وى اين نقيصه را متاثر از باور پديدآورندگان اين نوع ادبيات به «ابژگى كودكى» و ناآشنايى آنان به تغيير و تحولات اجتماعى دنياى مدرن و دنياى كودكى مى داند.
•ورود اصطلاحات در زبان داستان
در هر نسل با اصطلاحات جديدى در بين جوانان و نوجوانان برخورد مى كنيم. بحث ورود اين اصطلاحات در جهان داستان و حد و حدود آن از جمله مسائل كتاب كودك و نوجوان است. يوسفى محدوديت در جهان واژگان در اثرى ادبى هنرى و خلاقه را نمى پذيرد و مى گويد: «جهان واژگان را اثر خود انتخاب مى كند و اگر اثر موجوديت خود را با چنان واژگانى انتخاب مى كند استفاده از آن الزامى است. اينكه بگوييم اكثر اين واژگان بار لمپنى دارند بايد گفت اغلب واژگان ساخته شده اين گونه هستند و در اين مورد بايد تمام فرهنگ مملكت را از نظر نسل هاى متوالى زير سئوال برد. در تمامى ضرب المثل ها، فولكلورها و متل هايى كه ريشه در ايران باستان دارند به كرات از اين گونه واژه ها يافت مى شود. همين طور در فرهنگ عاميانه جمال زاده، كتاب كوچه شاملو، فرهنگ عاميانه نجفى و...»
يوسفى مى افزايد: «برخى مواقع واژگانى به صورت كليدى انتخاب مى شود كه در ساير رسانه ها مثل تلويزيون به كرات ديده مى شود و در توليد برنامه به كار مى رود. در اينجا سوءاستفاده از واژه اتفاق مى افتد و به علت آشنايى عوام با اين واژگان راه نويسنده اثر كوتاه شده و سبب گسترش فرهنگ لمپنى مى شود.»
بايد توجه داشت اين واژگان برخاسته از اعماق وجود مردم هستند و گوياى دردها، رنج ها و شادى هاى آنها است و در يك اثر هنرمندانه مى تواند زيباترين شكل عرضه را پيدا كند. ثريا قزل اياق بر اين باور است كه بسته به موقعيت و فضاى داستان مى توان از اين واژگان بهره جست: «در قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ همه قهرمانان داستان به زبان نويسنده سخن مى گفتند اما در يك دوره اى قهرمان داستان به طبقه و يا گروه اجتماعى خاصى وابستگى پيدا كرد. به هر حال اين گروه داراى فرهنگ و زبان مشخصى است كه در زبانش منعكس مى شود و اين انعكاس در ادبيات به اثر قوت مى بخشد.»اما در همين حال وى افراط را در اين امر جايز نمى داند: «استفاده بى معنى از زبان لمپنى در سينما و فيلم سبب كاهش ارزش زبان قوى سينما و تحقير آن شده است و در داستان هم مصداق دارد اما اگر اين شيوه سخن گفتن بر اساس شخصيت باشد كه زبان هم وجهى از آن است و در حد افراط نباشد و به لمپنى كشيده نشود، چرا كه نه.»
ميركيانى استفاده از اين اصطلاحات را با توجه به ديدگاه آن قابل بررسى مى داند: «آنها كه بنياد اثر را بر ادبيات عاميانه و شفاهى مى گذارند ورود اين اصطلاحات را باعث غنا و تقويت اثر مى دانند. اما برخى عبارات و تعابير بسيار محدود به زبان و مكان خاصى است و اينها به اثر لطمه مى زند و در آينده قصه را غيرقابل فهم مى كند.»محمدى با اشاره به خصلت پوياى ادبيات و ارتباط زبان با ادبيات مى گويد: «زبان هم يك پديده روزمره و هم يك پديده ادبى است يعنى داراى كاركردى دوگانه است كه در زندگى روزانه،  هر روز خود را كارآمد مى كند. از طرفى داراى ارتباط تنگاتنگى با ادبيات است. هر زبانى و هر اصطلاح رايجى را مى توان با ظرافت و خصلت هنرى و زيبايى شناختى در داستان به كار برد و چنانچه كسى حكم صادر كند كه اين زبان ممكن است ادبيات را از بين ببرد مانند اين است كه خصلت پويايى ادبيات را در نظر نگيرد.»وى با اشاره به اينكه يكى از وظايف ادبيات، حفظ زبان در مقاطع تاريخى است، مى افزايد: «مى توانيم با اين زبان گذشته را بشناسيم مثلاً با بررسى كتاب هاى كودك _ نوجوان در دوره مشروطه به ويژگى هاى زبانى آن پى ببريم و زبان آن روزگار را از درونش كشف كنيم كه اين مقوله براى امروز هم مصداق دارد.»شفيعى كه داستانى به نام «اكبر كثيف» را براى نوجوانان نوشته، مى گويد از اين اصطلاحات در اين داستان بهره گرفته است: «ادبيات از جامعه تبعيت مى كند و يك پارادوكس است كه در عين حال با جريانات جارى جامعه مخالفت دارد و سبب مى شود ادبيات داستانى را به گونه اى هنر منتقد و مربوط به افراد حاشيه بدانيم. در سينما به دليل بودجه بندى و هزينه ها و مسائل مربوط به خود به عنوان خميرمايه از اين موارد استفاده مى شود. اما در ادبيات جايگاه متفاوتى دارد، زيرا افراد فرصت انتخاب بيشترى نسبت به رسانه هاى ديگر و ساير محصولات هنرى دارند.» وى نيز معتقد است اگر نويسنده صرفاً براى جاذبه كاذب از اين اصطلاحات استفاده كند، شأن كار را كاهش مى دهد و چنانچه مربوط به ارگانيسم قصه باشد، اجتناب ناپذير خواهد بود.

نوشته شده توسط پویان فراهانی در | | لینک
شنبه چهارم اسفند 1386
نگاهی به کتاب شناخت کودکان

 

نگاهى به كتاب شناخت كودكان: گونه ها و كاربردها از روزن چشم كودك

ترغيب خواننده به تفكر

sharq

بى شك كتاب شناخت ادبيات كودكان، گونه ها و كاربردها از روزن چشم كودك، كتاب يگانه اى است. يگانه از اين جهت كه در حوزه آشنايى با مبانى كودك و نوجوان در كشور ما ترجمه و تاليف چشمگيرى نشده است. يكى دو كار تاليف و ترجمه شده نيز مثل روش شناسى نقد ادبيات كودك و نوجوان نوشته محمدهادى محمدى، معصوميت و تجربه مرتضى خسرونژاد و تاريخ ادبيات كودك و نوجوان محمدهادى محمدى عموماً جامع نيستند، جامع به اين معنا كه هر كدام ژانر يا رويكرد خاصى به يكى از مباحث ادبيات كودك و نوجوان داشته اند يا يكى به حوزه شعر پرداخته يا يكى ديگر فقط به شرح ادبيات كودك و نوجوان پرداخته يا مثل كتاب قصه گويى، قصه خوانى به شرح و بسط قصه گويى پرداخته است.اما كتاب شناخت ادبيات كودكان نوشته دونانورتون كه به همت خانه ترجمه براى كودك و نوجوان منتشر شده است، يكى از نمونه هاى قابل توجه در حوزه مبانى نظرى ادبيات كودك و نوجوان در جهان به حساب مى آيد.اين كتاب بيشتر به يك دايره المعارف مباحث بحث انگيز ادبيات كودك و نوجوان شبيه است. گروه مترجمان اين كتاب «منصوره راعى، ثريا قزل اياغ، رضى هيرمندى، ابراهيم اقليدى، حسين ابراهيمى (الوند)، زهره قايينى و محمدهادى محمدى همگى از نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران نام آشناى حوزه ادبيات كودك و نوجوان ايران هستند كه برابر فارسى شناخت ادبيات كودك: گونه ها و كاربردها از روزن چشم كودك را براى اين كتاب انتخاب كرده اند.اين كتاب شامل ۱۲ فصل است كه هر فصل از دو بخش تشكيل مى شود. بخش نخست ويژگى ها، تاريخچه و عنوان گونه هاى ادبى را به شكل ريشه اى مورد بحث قرار مى دهد.بخش هاى دوم از هر فصل شيوه هايى را كه از طريق تحقيقات ميدانى به دست آمده اند، براى علاقه مند كردن كودكان نسبت به ادبيات ارائه مى دهد كه مى تواند براى آموزگاران و كتابداران مورد توجه قرار گيرد.در اين مجموعه بيش از ۸۰۰ عنوان كتاب از نمونه هاى برجسته ادبيات انگليسى زبان مورد اشاره و نقد و بررسى قرار گرفته است كه اين عناوين از بين بهترين هايى كه از سال ۱۹۹۵ به بعد منتشر شده اند، انتخاب شده است.اما متاسفانه بسيارى از اين كتاب ها در بازار ايران يافت نمى شود و هنوز ترجمه نشده اند.و مى كوشد با ترغيب خواننده به تفكر و مطالعه بيشتر موضوع هر بحث را به صورت باز در مقابل خواننده قرار دهد.در پايان هر فصل نيز براى ارزشيابى و گزينش كتاب ها با توجه به ويژگى هاى آثار هنرى و ادبى الگوهايى ارائه مى شود و يادداشت هاى كوتاهى زير عنوان موضوع بحث از نويسندگان مختلف به بحث هاى حاشيه اى موضوع مى پردازد. يادداشت هايى از روزن نگاه و تحليل نويسندگان، ناشران، كتابداران، تصويرگران، خوانندگان و... را درباره موضوع و مسائل حاشيه اى آن طرح مى كند.
فعاليت هاى پيشنهادى از ديگر مباحث هر فصل است كه نويسنده مى كوشد با ارائه پيشنهادهايى براى تمرين و پژوهش در آن حوزه ميدان درك بزرگسالان را وسعت دهد و يا اسباب لذت بردن كودكان از آن گونه ادبى مهيا شود.اين بخش در واقع كتاب را به يك خودآموز آموزشى نزديك مى كند.از آنجا كه بسيارى از اين منابع و فعاليت هاى پژوهشى در ايران ترجمه نشده است، گمان نمى رود خواننده فارسى زبان بتواند به اندازه يك خواننده زبان اصلى از اين فعاليت هاى پيشنهادى سود ببرد.البته شكل و ساختار آموزشى تمرين ها و فعاليت هاى پيشنهادى خود مى تواند براى تاليف گران كتاب تئورى كودك و نوجوان در ايران پرفايده باشد.كتاب شناخت ادبيات كودكان در بحث مستقلى تحت عنوان ادبيات چندفرهنگى به تعريف مفهوم چندفرهنگى در حوزه ادبيات و انگاره هاى اقليمى، نژادى و قومى مى پردازد و همچنين به ادبيات بومى آمريكايى، آفريقايى و اسپانيا مى پردازد.تلقى نويسنده از انگاره فرهنگى محدود به همين اقليم ها مى شود و نويسنده از ورود به مباحث ادبيات و اقوام ديگر خوددارى كرده است.غيرداستان با رويكرد معرفى زندگينامه، كتاب هاى اطلاعاتى! اطلاعات عمومى فصل ديگرى از كتاب است كه نويسنده تلاش مى كند، رويكردهاى مختلف در مورد ژانر زندگينامه به عنوان يكى از خواندنى هاى كودكان و نوجوانان مورد بررسى قرار دهد.همچنين كتاب هاى اطلاعات عمومى كه نويسنده تحت عنوان كتاب هاى تاريخى، كتاب هاى فرهنگى، علمى و... تقسيم بندى كرده است، به معرفى هر كدام از آنها مى پردازد.نويسنده معتقد است درگير كردن كودكان با ادبيات غيرداستانى در واقع توسعه بخشيدن به فرهنگ كتابخوانى و در نهايت به بسط و توسعه فرهنگ عمومى منتهى مى شود.پيوست هاى كتاب شامل فهرست نام ها _ نمايه اعلام و نمايه موضوعى و معرفى جوايز كتاب هاى برجسته كودكان كه هر ساله از سوى سازمان ها و ناشران كتاب هاى كودك معرفى مى شوند، از جمله «نيوبرى، هانس كريستين اندرسن و نشان و جوايز كالدكوت و ميلدرال. بچلدر» است.اين بخش با بيش از دويست و ده صفحه با توجه به قطع وزيرى كتاب حجم قابل توجهى از كتاب را شامل مى شود، صفحه آرايى، حروفچينى، قطع و طراحى هاى كلى كتاب شباهت زيادى با كتاب تاريخ ادبيات كودك و نوجوان دارد كه اين شباهت ها طبيعى است چرا كه بخش فنى كتاب را موسسه پژوهشى تاريخ ادبيات كودكان انجام داده است كه در واقع تدوين كننده كتاب تاريخ ادبيات كودك و نوجوان است. اگر چه عنوان كتاب شناخت ادبيات كودكان: گونه ها و كاربردها از روزنه چشم كودك است، اما جزء تعدادى از يادداشت هاى مخاطبان كودك كتاب هاى مورد بررسى قرار گرفته مباحث اصلى در واقع از روزن چشم بزرگسالان است.در اين كتاب دو جلدى بيش از ۸۰۰ تصوير كوچك و بزرگ آمده است.با آنچه گفته اند در مورد پيوست ها، تصاوير و... اين كتاب مى توانست در شكل و اندازه اى متعارف و با قيمتى مناسب تر ارائه شود.اگر چه اين كتاب به لحاظ علمى جايگاه و ارزش خودش را حفظ خواهد كرد، اما قيمت هجده هزار تومان براى يك دوره دو جلدى تهيه كتاب را براى علاقه مندان به حوزه كتاب كودك دشوار مى سازد.

نوشته شده توسط پویان فراهانی در | | لینک