دوستان خوبم سلام.
یکی از بچه های باحال که تازگی با هم دوست شدیم لطف کرده و یه مطلب برای من پست کرده. لطفا نظرات و پیشنهادات و نقدهاتون (comment) رو توی قسمت نظر دهید بگذارین که این آقا امین ما هم بدونه که ما دوستش داریم... حتما این کارو بکنید.
برای اینکه مستقیما نظراتون رو به خودش بگین می تونید بهش ایمیل بزنید: berlin1991@gmail.com
خواب در لحظه تعبیر همه از خدائیم به سوی کی بریم بهتر از اون, جوانیکه خیلی سعی داشت از این دنیا کامهای عمیق بگیره اما… دو چیز را در زندگی هرگز نفهمیدم اول اینکه در زندگی به دنبال چه بودم ودوم اینکه دومین چیزی که نفهمیدم چه بود. تولد :مادرم می گفت موقعی که به دنیا امدی تا زانو برف بود ولی زمستان نبود. مرگ :زمانی که زمستان بود ولی حتی تا مچ پا هم برف نبود. همین طور که داشتم روی سنگ قبرشو می خواندم با خودم فکر کردم که این بشر هیچ چیزش به ادمی زاد نرفته اون از زندگیش این از مردنش این هم از سنگ قبرش . هوا دیگه داشت تاریک می شد باید کم کم از اونجا می رفتم جای خیلی عجیبی بود مثل قبرستونهایی که توی فیلمها نشون می دن یک تپه سر سبز با چشم اندازی از دشت و یک تک درخت فقط یک اسکاتلندی دامن پوشیده با اون ساز عجیبشو کم داشت در کل جای جالبی بو . بارون خیلی ریزی میبارید مثل بارون شمال انگار با ابپاش ارایشگاه روی صورتت اب می پاچیدن سوار ماشین که شدم اول کتم در اوردم بعد یک چای خوردم تا یخم باز بشود حالا یواش یواش داشتم گرم می شدم و مغزم بهتر کار می کرد.یاد روزایی که با هم بودیم افتادم البته روزایی که با هم نبودیم خیلی بیشتر بود ولی ادم وقتی میاد سر قبر کسی یاد روزایی می افتد که باهاش بوده نه روزایی که باهش نبوده . اخرین باری که دیدمش گفت که داره یه کتاب می نویسه البته ازاین حرفها زیاد می زد ولی من که چیزی ازش ندیدم یعنی تغریبا هیچکس چیزی ازش ندیده بود .بچها می گفتند این چند ماه اخر بیماریش خیلی اذیتش می کرد ولی عادت نداشت دردهاشو فریاد بزنه . این بیماری رو از بچگی داشت دیگه براش عادی شده بود . همیشه فکر می کرد یه روزی این بیماری ترتیبشو میده ولی من همیشه با خودم فکر می کردم با این همه قرص که اون میخوره بیماریش انقدر اهلی شده که کاری به کارش نداشته باشه.اخرشم بیماریش اونواز پا در نیاورد تصادف کرد و مرد. یک تصادف مسخره پشت فرمان خوابش برد وپاش رفت روی ترمز یک کامیون با چهل تن بار از روش رد شد. اصلا نمیشد شناساییش کرد فقط از روی مدارکش می شد این کارو کرد که طبق معمول اونارو همراهش نبرده بود اخر هم از روی پلاک ماشین شناسایی شد که البته این کارو من کردم چون ماشین به نام من بود همیشه میگفت امیر یه روزی باهم ... امیر امیر پاشو... چیه این وقت شب منو بیدار کردی ؟ از اداره اگاهی زنگ زدن میگن یک ماشین تصادفی پیدا کردن که پلاکش به نام توست. پایان

